الشيخ رسول جعفريان

411

حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )

مواضع كلامى امام كاظم عليه السّلام در برابر اهل حديث كنار گذاشتن نصّ الهى دربارهء امامت على بن ابى طالب عليه السّلام آغاز اختلافات بعدى بود كه در ميان امّت اسلام به وجود آمد . به دنبال جايگزينى افراد ناصالح در منصب امامت ، آنان علاوه بر اين كه عهده‌دار رياست سياسى شدند ، كار تفسير دين و بيان فقه را نيز به دست گرفتند و از آنجا كه از لحاظ علمى توانايى نداشتند ، ديدگاههايى را مطرح كردند كه به طور طبيعى مشكلاتى را به وجود آورد . در اين زمينه ، نخستين درگيرى علمى در ظاهر ، مسألهء ارث پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و نيز جنگ با مخالفان پرداخت زكات بود . « 1 » بعدها در دوران خلافت خلفا از اين دست اختلافات فراوان مطرح گرديد . در همين زمان ، گاه مسائل كلامى نيز مطرح شده و پاسخهايى از طرف خلفا داده مىشد . « 2 » افرادى كه به دلايلى نمىتوانستند ، اين پاسخها را بپذيرند راهى ديگر مىگزيدند و جاهلان دچار سردرگمى مىشدند . اين وضعيت به تدريج اختلافاتى در اين باره در جامعه اسلامى به وجود مىآورد . جلوگيرى از تدوين و نقل حديث ، نفوذ آثار فرهنگى يهود در ميان مسلمانان ، رسوخ دنيا طلبى و تفسير انحرافى دين براى تحكيم پايه‌هاى حكومت فاسد اموى و مهمتر از همه ، كنار زدن « اهل ذكر » از صحنه علمى و دينى و سياسى ، دامنهء اختلافات را گسترش داد و به زودى حوزهء عقايد هر گروه به طور اساسى از معتقدات ديگران جدا شد . امامان شيعه نيز از همان آغاز ، ديدگاههاى خود را تا آنجا كه ممكن بود ، براى عموم و در موارد ديگر براى شيعيان خود بيان كردند و مىكوشيدند آنان را از نفوذ عالمان و محدثان خود فروخته بازدارند . در دوران حكومت پنج سالهء امير مؤمنان عليه السّلام زمينه براى نشر عمومى فكر اهل بيت عليهم السّلام در عراق فراهم شد ، اما با پايان يافتن آن

--> ( 1 ) . الملل و النحل ، ج 1 ، ص 31 ( 2 ) . در اين باره توجه به اين روايت جالب است : اخرج اللالكائى فى السنة عن عبد الله بن عمر ، قال : جاء رجل الى ابى بكر ، فقال : أ رايت الزنا به قدر ؟ قال : نعم . قال : فان الله قدره علىّ ثم يعذبنى ؟ قال : نعم يا بن اللخناء ، اما و الله لو كان عندي انسان أمرت أن يلجأ انفك ( الغدير ، ج 7 ، ص 153 ، از تاريخ الخلفاء ، ص 65 ) . شخصى نزد ابو بكر آمد و از وى پرسيد : آيا زنا مقدر الهى است . ابو بكر گفت : آرى . آن شخص گفت : آيا خداوند خود تقدير مىكند و بعد هم مرا عذاب مىكند ؟ گفت : آرى اى فرزند شىء بدبو ، به خدا سوگند اگر كسى نزد من بود ، دستور مىدادم دماغت را خورد مىكرد .